عروس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِ.) زنِ تازه شوهر کرده. ج. عرائس.<BR>۲- در فارسی: زنِ پسر.<BR>۳- (ص.) بهترین، زیباترین. ؛~ هزار داماد کنایه از: دنیا و بی وفایی آن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ) [ ع. ] ۱- (اِ.) زنِ تازه شوهر کرده. ج. عرائس. ۲- در فارسی: زنِ پسر. ۳- (ص.) بهترین، زیباترین. ؛~ هزار داماد کنایه از: دنیا و بی وفایی آن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عروس . [ ع َ ] (اِخ ) (وادی الَ ...) موضعی است نزدیک مدینه . (منتهی الارب ).
عروس . [ ع َ ] (اِخ ) قلعه ای است به یمن . (از منتهی الارب ). از قلعه ها و حصون بحار است در یمن . (از معجم البلدان ).
عروس . [ ع َ ] (اِخ ) (تیم ...) نام تیمی بوده است ظاهراً به بخارا. (یادداشت مرحوم دهخدا) : دریغ تیم عروس و دریغ تیم ملک که این و آن سفط جبه بود و دستارم . سوزنی .
مترادف و متضاد واژهدان
بیو، بیوگ لعبت (متضاد: داماد)
واژگان فارسی سره واژهدان
بیوگان، اروس