عزل کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
خلع کردن، معزول کردن، برکنار کردن، ساقط کردن، خلع لباس کردن، محروم کردن، مستثنی کردن، اخراج کردن، طرد کردن دراختیار کارگزینی قرار دادن، گزینش کردن، دستچین کردن، بهخدمت کسی پایان دادن منحل کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
خلع کردن، معزول کردن، برکنار کردن، ساقط کردن، خلع لباس کردن، محروم کردن، مستثنی کردن، اخراج کردن، طرد کردن دراختیار کارگزینی قرار دادن، گزینش کردن، دستچین کردن، بهخدمت کسی پایان دادن منحل کردن