عشقبازی کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
[نزدیکی کردن، درهم افتادن، سکس داشتن، جفت شدن، تولید مثل کردن، ازدواج کردن]
نزدیکی کردن، درهم افتادن، سکس داشتن، جفت شدن، کام برگرفتن، همآغوشی کردن، همبستر شدن، بهوصال رسیدن، بهدیگری رسیدن، بهدیگری پیوستن، همآغوش شدن نوازش کردن کام دادن، بهآرزو رساندن، بهوصال رساندن، تمکین کردن وصلت دادن، جفت کردن ازدواج کردن