عصیان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصیان کردن . [ ع ِص ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) طغیان کردن . سرکشی کردن . عصیان ورزیدن . عاصی شدن : خویشتن را چون فریبی چون نپرهیزی ز دیو چون نهی چون خود کنی عصیان بهانه برقضا. ناصرخسرو. بسا شها که بگشت او ز دوستی ّ ملک بسا امیر که با رای شاه عصیان کرد. مسعودسعد.