عضد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عضد. [ ع َ ض َ ] (ع اِ) بازو. (منتهی الارب ). عَضُد. رجوع به عضُد شود. ◄ درخت بریده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بیماریی است در بازوی شتر و در بازوی ستور. (منتهی الارب ). بیماریی در بازوهای شتر. (از اقرب الموارد). ◄ آنچه از ساختمان و غیره اطراف هر چیز باشد. (از اقرب الموارد). عَضُد. رجوع به عَضُد شود.
عضد. [ ع َ ] (ع اِ) بازو. (منتهی الارب ) (دهار) (از اقرب الموارد). عَضُد. رجوع به عَضُد شود. ◄ ناحیه و کرانه . (منتهی الارب ). ناحیه . (اقرب الموارد). ◄ یاریگر و مددکار و ناصر. (منتهی الارب ). ناصر و معین . (از اقرب الموارد). ج، أعضاد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ رسته ٔ خرمابن . (منتهی الارب ). طریقة از نخل . (از اقرب الموارد).ج، عِضدان . (منتهی الارب ). أعضاد. (اقرب الموارد). ◄ آنچه از درخت بریده شود. (منتهی الارب ).
عضد. [ ع َ ض َ] (ع مص ) دردمندبازو گردیدن شتران . (از منتهی الارب ).بیماری «عَضَد» رسیدن شتر را. (از اقرب الموارد).