عضرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عضرس . [ ع َ رَ ] (ع اِ) گورخر. (منتهی الارب ). حمارالوحش . (اقرب الموارد). ◄ سرما. (از منتهی الارب ). بَرْد. (اقرب الموارد). ◄ یخچه . (منتهی الارب ). بَرَد. تگرگ . ژاله . (از اقرب الموارد). - امثال : ابرد من عضرس . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ آب سرد و شیرین . (منتهی الارب ). آب سرد وگوارا. (از اقرب الموارد). ◄ برف . (منتهی الارب ). ثلج . (از اقرب الموارد). ◄ برگ که صبح بر آن تری باشد، و برگ چسبیده بر سنگریزه در زیر آب . (منتهی الارب ). برگ درخت که بر آن ژاله باشد، وگویند سبزیی است که بر سنگ چسبیده باشد و در آب خیس شده باشد. (از اقرب الموارد). عُضارِس . و رجوع به عضارس شود. ◄ گیاهی است که سبزی آن به سپیدی زند و سخت بردارد تری را. (منتهی الارب ). عشب و گیاهی است اشهب که به سبزی زند، و ژاله و «ندی » را بسیار برمی دارد. (از اقرب الموارد). عُضارس . عِضرِس . ج، عُضارس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عضرس . [ ع ِ رِ ] (ع اِ) عَضرَس است در معنی گیاهی که سبزی آن به سپیدی زند و... (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عَضرَس شود. ◄ درخت خطمی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خطمی بری . (الفاظ الادویة) (تحقه ٔ حکیم مؤمن ). خطمی بری است که به یونانی بادر و به عربی شحم المرج نامند. (مخزن الادویه ). خطمی صحرائی به یونانی البا و به عربی شحم المرج خوانند، و طبیخ آن رااگر با سرکه و زیت بر اعضا مالند منع مضرت گزندگان کند. (برهان ). یک دانه ٔ آن را عضرسة گویند. (از اقرب الموارد). ◄ آب ایستاده . (منتهی الارب ).