عضم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عضم . [ ع َ] (ع اِ) قبضه ٔ کمان . (منتهی الارب ). مقبض قوس . (اقرب الموارد). ج، عِضام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سرآماج و بیل گندم پاک کن که به صورت انگشتان سازند. (منتهی الارب ). چوبی دارای انگشتان که گندم را بدان به باد دهند. (از اقرب الموارد). سراماج و افشون . (ناظم الاطباء). ◄ دمغزه ٔ شتر و اسب و بز کوهی نر. (منتهی الارب ). عسیب اسب و شتر و بز کوهی . (از اقرب الموارد). ج، اءَعضِمة. عُضم . ◄ تخته ٔ فدان که بر سرش آهن باشد. ◄ خطی در کوه که رنگش مخالف رنگ کوه باشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عضم . [ ع ُ ] (ع اِ) ج ِ عَضم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عَضم شود.