عض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عض . [ ع ِض ض ] (ع ص، اِ) بدخوی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ فصیح سخنور و زشت . (منتهی الارب ). بلیغ منکر و زیرک . (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). ◄ حریف . (منتهی الارب ). قِرن و همتا و قرین . (از اقرب الموارد). ◄ توانا بر چیزی : فلان عض سفر؛ سخت ورزنده و توانا بر سفر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نیکودارنده ٔ مال . (منتهی الارب ). قیم برای مال . (از اقرب الموارد): فلان عض مال ؛ نیکودارنده و اداره کننده ٔمال . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ زُفت . (منتهی الارب ). بخیل . (اقرب الموارد). ◄ مرد سخت . (منتهی الارب ). رجل شدید. (اقرب الموارد). ◄ زیرک . (منتهی الارب ). داهیة. (اقرب الموارد). ◄ رسا. (منتهی الارب ). ج، عُضوض (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)، و أعضاض . (اقرب الموارد). ◄ اسم جنس هر درخت کوچک خاردار، و گویند اسم نوعی از خار است . (مخزن الادویة). درخت خار خرد، و گویند درخت طلح و عوسج و سَلَم و سیال وسَرح و عرفط و سَمُر و شَبَهان و کَنَهبَل . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عُض ّ. و رجوع به عُض ّشود. ◄ کلیدان که گشاده نشود. (منتهی الارب ). آنچه گشوده نشود از اغالیق و قفل ها. (از اقرب الموارد). ج، أعضاض . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
عض . [ ع ُض ض ] (ع اِ) خمیر که شتر را بدان خورش دهند. (منتهی الارب ). عجین که شترآن را تعلیف کند. (از اقرب الموارد). ◄ سپست . (منتهی الارب ). قَت ّ. (اقرب الموارد). ◄ جو. (منتهی الارب ). شعیر. (اقرب الموارد). ◄ گندم بی آمیغ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ خسته ٔ شکسته . (منتهی الارب ). هسته که چیزی با آن مخلوط نباشد. (از اقرب الموارد). ◄ درخت سطبر باقی مانده در زمین . (منتهی الارب ). درخت سطبر که در زمین باقی ماند. (از اقرب الموارد). ◄ خمیر. (منتهی الارب ). عجین . (اقرب الموارد). ◄ هیزم خشک کلان فراهم آورده . (منتهی الارب ). چوب بزرگ که جمع شود. (از اقرب الموارد). ◄ گیاه خشک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نوعی از علف ستور چون دانه ٔ خرما کوفته و کنجاره و جز آن . (منتهی الارب ). ◄ عِض ّ است در معنی درخت خار خرد یا درخت طلح و... (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عِض ّ شود.
عض . [ ع َض ض ] (ع اِ) گزیدگی دندان . (ناظم الاطباء). ◄ سختی، گویند: عض الزمان یا عض الحرب ؛ یعنی سختی روزگار یا سختی جنگ . و آن را عظ به ظاء نیز نوشته اند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).