عطابخش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عطابخش . [ ع َ ب َ ] (نف مرکب ) بخشنده ٔ عطا. جوانمرد. سخی . گشاده دست . (ناظم الاطباء) : مردیست سخاپیشه و مردیست عطابخش با خلق نکوکار بکردار و به گفتار. فرخی . ای عطابخش پذیرنده و خواهنده سپاس رأی تو خوبی و آئین تو فضل و احسان . فرخی . من ثناگوی بزرگانم و مداح ملوک خاصه مدحتگر آن راد عطابخش کریم . فرخی . چو خط دست عطابخش تو به زیبایی کدام جعد مسلسل کدام زلف وغیش . اسدی . ثنانیوش و عطابخش باش از پی آنک ثنانیوش و عطابخش راست طول بقا. سوزنی . پیشت آرم ذات یزدان را شفیع کش عطابخش و توانا دیده ام . خاقانی . عدل او چون فضل و فضلش چون ربیع این عطابخش آن خطابخشای باد. خاقانی . عمر خسرو طلب ار نفع جهان می طلبی که وجودیست عطابخش و کریم ونفاع . حافظ. پیر دردی کش ما گرچه ندارد زرو زور خوش عطابخش و خطاپوش خدائی دارد. حافظ.