عطاردی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عطاردی . [ ع ُ رِ ] (حامص ) عطارد بودن . ◄ کنایه از دبیر بودن . دبیری کردن . منشیگری کردن، به مناسبت آنکه عطارد را دبیر فلک خوانند : چو آفتاب ضمیرم عطاردی چه کنم کلاه عاریتی را چرا سپارم سر. خاقانی .
عطاردی . [ ع ُ رِ ] (ص نسبی ) منسوب به عطارد. رجوع به عطارد شود.
عطاردی . [ ع ُ رِ ] (اِخ ) احمدبن عبدالجباربن محمدبن عمیربن عطارد تمیمی عطاردی، مکنی به ابوبکر. از فاضلان کوفه است که به سال ١٧٧ هَ . ق . در این شهر متولد شد و در بغداد حدیث گفت و مغازی ابن اسحاق را روایت می کرد، و ابن اثیر مورخ آن را از وی شنیده است . عطاردی به سال ٢٧٢ هَ . ق . در کوفه درگذشت . (از الاعلام زرکلی از تاریخ بغداد). و رجوع به اللباب فی تهذیب الانساب ج ٢ شود.