عطب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عطب . [ ع َ ] (ع مص ) نرم و نازک شدن پنبه . (منتهی الارب ). عطب القطن ؛ پنبه نرم شد. (از اقرب الموارد). عُطوب . رجوع به عطوب شود.
عطب . [ ع َ ] (ع اِ) نرمی و نازکی پنبه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قطن نرم . (مخزن الادویه ).
عطب . [ ع َ طَ ] (ع مص )هلاک گردیدن . (از منتهی الارب ). هلاک شدن، خواه برای انسان باشد و خواه غیرانسان . (از اقرب الموارد). هلاک شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). هلاک، که به عرف آن را هلاکی گویند. (غیاث اللغات ) : نیست خود از مرغ پران این عجب کو نبیند دام و افتد در عطب . مولوی . هم ز عزرائیل با قهر و عطب تو بهی چون سبق رحمت بر غضب . مولوی . ◄ شکسته شدن و عاجز و مانده گردیدن شتر و اسب از رفتن . (از منتهی الارب ). شکسته شدن شتر و فرس . ◄ به شدت خشمگین شدن . (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) رنج و مشقت : از پس پیغمبر و حیدر بدین در ره مده یک رمه بیگانگان را تات نفزاید عطب . ناصرخسرو. تا بزیر چرخ ناری چون حطب می نسوزم در عنا و در عطب . مولوی .