عطر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عطر. [ ع َ طَ ] (ع مص ) خوشبوی شدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث اللغات ). ◄ خوشبوی کردن به عطر. (المصادر زوزنی ) (از غیاث اللغات ).
عطر. [ ع َ طِ ] (ع ص ) مرد خوشبوی مالیده . مؤنث : عطرة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آنکه پیوسته عطر و خوشبوی بکار برد. (از اقرب الموارد).
عطر. [ ع ِ ] (ع اِ) بوی خوش . (منتهی الارب ) (دهار). خوشبو و بوی خوش . (غیاث اللغات ). ماده ٔ خوشبوی نباتی یا حیوانی و روغنی شکلی است که دراندامهای مختلف غالب گیاهان وجود دارد. (فرهنگ فارسی معین ). ج، عُطور. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). خوشبوی و خوشبوئی و بوی خوش از هر چیز که برآید. (از ناظم الاطباء). معروف است در ایام و حالیه، عطریات در مشرق زمین بسیار متداول و مستعمل بوده و هست و به اشخاص و به لباس و رختخواب و غیره پاشیده می شد. (قاموس کتاب مقدس ). تطیب و عطر زدن نزد اعراب جاهلی از دلایل ثروت و نجیب زادگی بوده است . (از تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج ٥ ص ٨٣). بوی خوش و چیزی که آن را بخور کنند چون لبان، و این مجاز است . و با لفظ سودن و پیچیدن و افشاندن و در عطر کشیدن و به عطر مالیدن مستعمل است . (آنندراج ). عطرهای قدیم عبارت است از: مشک . عنبر. ند. غالیه . زباد. لادن . گلاب . عود. بان . عبیر. کافور. صندل . اظفارالطیب . اشنه (دواله ). زهری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). میعة. مائعة. معتقة : خداوند زیاده چه فرماید از جامه و جواهر و عطر و رسول را معلوم است که چه دهند. (تاریخ بیهقی ص ٢٩٦). تابدین دلق ای برادر در سنائی ننگری عطر از عود آنگهی آید که بر آذر نهیم . سنائی . و راست آن را ماند که عطر برآتش نهند. (کلیله و دمنه ). با عطرهای روضه ٔ پاکش عجب مدار گر طوبی بهشت برآرد گیای خاک . خاقانی . مشرق به عود سوخته دندان سپید کرد چون بوی عطر عید برآمد ز مجمرش . خاقانی . سر چو آه عاشقان برکرد صبح عطر آتش زای زان برکرد صبح . خاقانی . عطرها در اصطلاح گیاه شناسی موادی هستند غالباً دارای بوی مطبوع و مخلوطی از چند ماده ٔ شیمیائی که در اکثر گیاهان به صورت قطرات کوچک داخل سلولهای گیاهی (خصوصاً سلولهای بشره ) وجود دارند و چون نور رابیشتر از مواد دیگر سیتوپلاسم منکسر می کنند به خوبی قابل تشخیصند. مواد عطری در اندامهای مختلف اکثر گیاهان از قبیل برگ و پوسته و گل میوه و دانه وجود دارند ترکیب شیمیائی عطرها اختلاطی از چند ماده است که مهمترین آنها عبارتند از: هیدروکربورهای ترپنی به فرمول عمومی «H٨ C٥» و الکلهای مختلف و اسیدها و ستن های مختلف و گاهی هم برخی ترکیبات گوگردی . عطرها در آب کمی حل می شوند ولی در اتر و بنزین و کلروفرم و الکل به خوبی حل می گردند اما برخلاف چربیها با قلیاها تولید صابون نمی کنند و بعلاوه در حرارتهای ١٠٠ تا ١١٠ درجه در بافتها تبخیر می شوند و از بین می روند، از این رو می توان آنها را در مجاورت بخار آب تقطیر کرد و به حالت مایع به دست آورد. (طریقه ٔ استخراج عطرها). اسانس ها. روغن های عطری . مواد معطره . (فرهنگ فارسی معین ). - برگ عطر ؛ شمعدانی عطری که نوعی گیاه است . (از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به شمعدانی شود. - عطرالامة ؛ ذفراء که گیاهی است . رجوع به ذفراء شود. - عطر بهارنارنج ؛ در اصطلاح گیاه شناسی و پزشکی عطری را گویند که از شکوفه ها و گلهای درخت نارنج گیرند. (از فرهنگ فارسی معین ). - عطر جهانگیری ؛ عطری که از گلاب گیرند، چون این عطر سابق نبود نورجهان بیگم در عهد جهانگیری ایجاد نمود لهذا به عطر جهانگیری موسوم شده است . (غیاث اللغات ) (از آنندراج ) : رنگ خامی را بدل کردم به بوی پختگی تا جهانگیری کنم عطر گلابم کرده اند. سالک یزدی (از آنندراج ). و عود مشام انبساط از بس بوی پالکیش به عطر جهانگیری رسید. (ملاطغرا، در انوار المشارق به نقل از آنندراج ). - عطر رازقی ؛ در اصطلاح گیاه شناسی عطری را گویند که از گل رازقی به دست آورند. (فرهنگ فارسی معین ). - عطر گل ؛ عطر گل سرخ . عطر گل گلاب در اصطلاح گیاه شناسی عطری را گویند که از گل سرخ به دست آورند. (گل گلاب ). وآن به علت بوی بسیار مطبوعش مورد توجه است . (فرهنگ فارسی معین ). - عطر مثلث ؛ عطر مرکب از عود و عنبر و صندل است و بهتر از آن عطر مرکب از عطر گلاب و عطر عودو عنبر است . (مخزن الادویه ). و رجوع به عطر مثلثی و مثلث شود. - عطر مثلثی ؛ خوشبویی که از عنبر و مشک و دیگر عطریات سازند و آن را به عربی غالیة و به هندی ارگجه خوانند. (آنندراج ) (از برهان ). و رجوع به عطر مثلث و مثلث شود. - عطر مَنشِم ؛ حب دهن منشم است . (مخزن الادویه ). حب المنشم است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به منشم شود. - مثلث عطر ؛ عطر مثلث . عطر مثلثی . غالیة : روحانیان مثلث عطری بسوخته از عطرها مسدس عالم شده ملا. خاقانی . رجوع به عطر مثلث و عطر مثلثی شود. - امثال : لا عطر بعد عروس . رجوع به عروس شود . ◄ گیاهی است . (از اقرب الموارد). ◄ به اصطلاح بعضی عامه ٔ چرسیان، شبنمی است که بر درخت قنب نشیند و منعقد گردد که چرس اعلی و خالص نامند. (مخزن الادویه ).