عظمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عظمة. [ ع َ ظَ م َ ] (ع اِمص ) بزرگی و کبر. (منتهی الارب ) (دهار). بزرگ شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). کبر. (اقرب الموارد). ◄ ناز و گردنکشی و نخوت . (منتهی الارب ). تکبر. (دهار). نخوت و زهو. (اقرب الموارد). ◄ عظمة اﷲ؛ بزرگواری خداوند متعال . (از ناظم الاطباء). استقلال و استغنای خداوند است از غیر، و آن در مورد عبد و مخلوق، ذم است . (از اقرب الموارد). به عظمةاﷲ چیزی وصف نگردد و هرگاه بنده و عبد بدان وصف شود ذم است .و گویند قول «عظمة اﷲ» سوگند است و برخی گویند هرگاه قصد سوگند شود، سوگند خواهد بود (از منتهی الارب ). - جلّت عظمته ؛ بزرگ است عظمت او. آن را پس از ذکر خداوند متعال آرند : به نفس و همت و تقدیر ایزدی جلت عظمته ملک یافت . (تاریخ بیهقی ص ٣٨٧). - عظمة الذراع ؛ سطبری بازو. (از منتهی الارب ). ج، عَظَمات . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به عظمات شود. - عظمة الساعد ؛ آنچه از ساعد متصل آرنج است و عضله ناک باشد. (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (از بحر الجواهر). سطبری در میان دست . (از دهار). ساعد به دو نیم شود، نیمی که متصل به آرنج است و عضله در آن است «عظمة» نامیده می شود و نیم دیگر را که متصل به کف است اسلة خوانند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). - عظمة اللسان ؛ آنچه سطبرباشد از زبان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از بحر الجواهر).
عظمة. [ ع َ م َ ] (ع مص ) یک قطعه استخوان . (از اقرب الموارد). رجوع به عَظم شود.
عظمة. [ ع َ ظِ م َ ] (ع ص ) زن آزمند نره ٔ بزرگ . (منتهی الارب ). زنی که آزمند نره ٔ بزرگ و حریص بر آن باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد به نقل از تاج ).