عظیمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عظیمی . [ ع َ ] (حامص ) عظیم بودن .بزرگ بودن . ◄ کلانی . ◄ بسیاری . ◄ عظیم بودن نبض : از بهر آنکه طبیعت جویان مراد باشد و نبض هم بدین سبب میل به عظیمی دارد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به عظیم شود.
عظیمی . [ ع َ ] (اِخ ) (٤٨٣ - ٥٥٦ هَ .ق .) محمدبن علی بن محمدبن احمدبن نزار تنوخی جلی، مکنی به ابوعبداﷲ ومشهور به عظیمی . از فاضلان حلب و مدرسان آنجا بود. وبا ابن عساکر و سمعانی صحبتی داشت . او راست : تاریخ العظیمی، که ابن خلکان از آن استفاده کرده است . (از الاعلام زرکلی به نقل از کشف الظنون و اعلام النبلاء).