عفاا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفاا. [ ع َ فَل ْ لاه ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی، صوت مرکب ) مخفف عفااﷲ عنک، یا عفااﷲ عنه . خدا ببخشایاد! و آن در تداول فارسی در مورد تحسین بکار رود، و گاهی با «از» و«ز» همراه است . (از فرهنگ فارسی معین ) : اگر ماند ایدر ز تو نام زشت نیابی عفااﷲ خرم بهشت . فردوسی . گرفتم درد دل بینی و جان دارو نفرمائی عفااﷲ پرسشی فرمای کای بیمار من چونی . خاقانی . جهان سرای غرور است و دیو نفس هوا عفااﷲ آنکه سبکبار و بیگناه برست . سعدی . عفااﷲ چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می آورد. حافظ. هم عفااﷲ ز صبا کز تو پیامی می داد ورنه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود. حافظ. - ای عفااﷲ ؛ ای کسی که خداوند او راببخشاید! چون پدربیامرز. (از فرهنگ فارسی معین ) : معنی دعوت بسی بنموده ما را در حضور ای عفااﷲ دعوی دعوات در غیبت چرا؟ سنائی . ای عفااﷲ خواجگانی کز سر صفرای جاه خوانده اند امروز اباداﷲ بر خضرای من . خاقانی . ناله ها کردم چنان کز چرخ بانگ آمد که بس ای عفااﷲ در تو گوئی ذره ای زان درگرفت . خاقانی . آن زمان کز بهر دونان عشق او خلعت برید ای عفااﷲ خود نصیب من کله واری نماند. خاقانی . - عفااﷲ عما سلف ؛ خداوند آنچه را گذشته است بخشید، و آن مقتبس از آیه ٔ ٩٦ سوره ٔ ٥ (المائدة) از قرآن کریم است، و در تداول فارسی زبانان به عنوان مثل به کار رود، نظیر: مضی مامضی، و بر گذشته ها صلوات . (از امثال و حکم دهخدا). - عفااﷲ عنک ؛ خدا از گناهانت درگذرد! (فرهنگ فارسی معین ). - ◄ خدا ترا اصلاح کند و عزیز گرداند! (فرهنگ فارسی معین ). - عفااﷲ عنه ؛ خداوند از او (مذکر) در گذرد. خدا گناهان او را ببخشایاد! (فرهنگ فارسی معین ). - عفااﷲ عنها ؛ خداوند از او [ مؤنث ]، آنها [ جمع ] درگذرد. (فرهنگ فارسی معین ) : دواعی انتقام ... باعث و محرض آمد بر آنک مواد فساد ملک ناصرالدین قباجه - عفااﷲ عنها- به کلی قطع کند. (جوامع الحکایات ج ١ ص ١٠).