عفان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفان . [ ع َف ْ فا ] (اِخ ) ابن مسلم بن عبداﷲ صفار، مکنی به ابوعثمان . از حافظان حدیث و مورد اعتماد بود. وی از اهالی بصره بود به سال ١٣٤ هَ . ق .متولد شد و ساکن بغداد گشت . هنگامی که مأمون خلیفه ٔعباسی قول به خلق قرآن را اظهار داشت، گفت تا از عفان نیز در این مورد سؤال شود و اگر آن را نپذیرد مقرری او را که پانصد درهم در ماه بود قطع کنند. عفان چون این بشنید در جواب گفت «و فی السماء رزقکم و ما توعدون » و از پذیرفتن عقیده ٔ مأمون خودداری کرد و گویند وی نخستین کسی است که در این راه صدمه دید. او را از مشایخ اسلام و ائمه ٔاعلام به حساب آورده اند و وی به سال ٢٢٠ هَ . ق . در بغداد درگذشت . (از الاعلام زرکلی به نقل از تهذیب التهذیب ج ٧ ص ٢٣٠ و میزان الاعتدال ج ٢ ص ٢٠٢ و تاریخ بغداد ج ١٢ ص ٢٦٩). رجوع به صفوة الصفوة ج ٤ ص ٣ شود.
عفان . [ ع َف ْ فا ] (اِخ ) ابن ابی العاص . نام پدر عثمان خلیفه ٔ سوم است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عفان . [ ع ِف ْ فا ] (ع اِ) عفان الشی ٔ، وقت آن چیز. گویند جاء علی عفانه ؛یعنی در وقت آن آمد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و آن لغتی است در «افان ». (از اقرب الموارد).