عفرین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفرین . [ ع ِ ف ِرْ ری ] (ع ص، اِ) شیر ماده ٔ درشت خلقت . ◄ لیث عفرین ؛ شیر بیشه و بیشه شیر. (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد). ◄ جانورکی است که در خاک نرم بن دیوار می باشد، یا جانورکی است مانند کربسه و بر سوار پیش آید و به دنب می زند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گوش خزک . (یادداشت دهخدا). ◄ مرد تمام اندام ضابط توانا. (منتهی الارب ). مرد کامل ضابط قوی . (از اقرب الموارد). ◄ زیرک و رسا و بغایت رساننده ٔ هر چیزی . (منتهی الارب ). نافذ در کارها و مبالغه کننده در آن با زیرکی . ◄ هر ضابط قوی . ◄ مرد کامل پنجاه ساله . (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) نام شهری است . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). مأسده و جای شیرناکی است، و یا شهری است . (از اقرب الموارد).
عفرین . [ ع ِ ] (اِخ ) نام نهری است در نواحی مصیصه، که بسوی اعمال نواحی حلب جاری است . و در اخبار نام آن آمده است . (از معجم البلدان ).
عفرین . [ ع ِ ] (ع ص ) مرد مبالغه کننده در امور با زیرکی و فطانت و درگذرنده در امور و رسا. (ناظم الاطباء). عفریت . (اقرب الموارد). و رجوع به عفریت شود. ج، عَفارین . (اقرب الموارد).