عفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفر. [ ع ُ ] (ع اِ) شب هفتم و هشتم و نهم ماه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) مرد دلیر چست و شاطر. (منتهی الارب ). شجاع و جلد. (اقرب الموارد). ◄ سطبر درشت اندام و توانا. (منتهی الارب ). غلیظ و شدید. (اقرب الموارد). ◄ بازار کاسد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ خوک نر، یا عام است و یا بچه ٔ خوک . (از اقرب الموارد).ج، أعف-ار و عِفار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
عفر. [ ع ُ ] (اِخ ) ریگها است در بادیه به بلاد قیس . (منتهی الارب ). رمالی است در بادیه در بلاد قیس . و گویند نجد عفر، جایگاهی است در نزدیکی مکه . (از معجم البلدان ).
عفر. [ ع ُ ف ُ ] (ع اِ) روزگار، و هنگام، و ماه . (منتهی الارب ). حین، و گویند ماه . (از اقرب الموارد).