عف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عف . [ ع َ ] (اِ صوت ) آواز سگ . (آنندراج ). عفعف . عفف . رجوع به عفعف و عفف شود. - عف کردن ؛ عفعف کردن . آواز سگ کردن : مژده ٔ عفو برای دل خود خواهد یافت عاشقت را چو سگ کوی تو عف خواهد کرد. ابونصر نصیرای بدخشانی (از آنندراج ). گر چه که سگ عربده خندان کند خنده و عف از بن دندان کند. میرخسرو (از آنندراج ).
عف . [ ع َف ف ] (ع مص ) بازایستادن از حرام و پارسائی نمودن . (از منتهی الارب ). بازایستادن از زشتی . (تاج المصادر بیهقی ). خودداری و امتناع کردن از آنچه جایز و نیکو نباشد، خواه در گفتار خواه در کردار. (از اقرب الموارد). عَفاف . عَفافة. عِفّة. و رجوع به عفاف و عفافة شود. ◄ فراهم آمدن شیر در پستان، یا باقی ماندن در آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عف . [ ع َف ف ] (ع ص ) پارسا. (منتهی الارب ). خودداری کننده از انجام آنچه جایز و نیکو نباشد، خواه در کردار و خواه در گفتار. (از اقرب الموارد). عَفیف . ج، عَفَفة (منتهی الارب )، عَفّون، أعِفّة، اَعِفّاء. (اقرب الموارد).