عقدبند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقدبند. [ع َ ب َ ] (نف مرکب ) که عقد بندد. رجوع به عقد شود.
عقدبند. [ ع ِ ب َ ] (نف مرکب ) که گلوبند و گردن بند سازد. جواهرساز. گوهری : گشته از مشک و لعل اوهمه جای مملکت عقدبند و غالیه سای . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقدبند. [ع َ ب َ ] (نف مرکب ) که عقد بندد. رجوع به عقد شود.
عقدبند. [ ع ِ ب َ ] (نف مرکب ) که گلوبند و گردن بند سازد. جواهرساز. گوهری : گشته از مشک و لعل اوهمه جای مملکت عقدبند و غالیه سای . نظامی .