عقدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقدی . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب به عَقد. رجوع به عقد شود. ◄ مقابل صیغه و منقطعه و متعه . (یادداشت مرحوم دهخدا). زن عقدی، در مقابل زن صیغه . - امثال : مگر شما از عقدی هستید ما از صیغه ؛ دلیلی بر استعلا و برتری جستن بر ما ندارید. (امثال و حکم دهخدا). ◄ فرزند که از زن عقدی بود. مقابل فرزند که از صیغه باشد.
عقدی . [ ع َ ق َ ] (ص نسبی ) منسوب به عقد که بطنی از بجیلة است و گویند آن از قیس بوده است . ابوعامر عبدالملک بن عمرو عقدی بدین نسبت شهرت دارد که محدث بود واز شعبة نقل میکرد. (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
عقدی . [ ع ُ ] (ص نسبی ) منسوب به عقدة که آن نام زنی است . و طرماح بن جهم طائی عقدی شاعر بدین نسبت شهرت دارد. و نیز بنی عمروبن سنبس بن معاویةبن جرول بن ثعل بن عمروبن غوث بن طی ٔ، چون مادرشان عقدة دختر مغتربن بولان بوده است بدین نسبت شهرت دارند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ). رجوع به عقدة (اِخ ) شود.