عقر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقر. [ ع َ ] (اِخ ) از اقلیم چهارم است، کیکاوس کیانی ساخت و بر پشته موضوع است و مصنوع انگور بسیار دارد و شراب بد باشد حقوق دیوانیش بیست وهفت هزاروچهارصد دینار است . (نزهة القلوب ج ٣ ص ١٠٥).
عقر. [ ع َ ] (اِخ ) قلعه ای است به موصل . (از منتهی الارب ). قلعه ای است محکم در کوههای موصل . اهالی آنجا از کردان هستند و آن در شرق موصل قرار دارد و به عقرالحُمَیدیة نیز شهرت دارد. (از معجم البلدان ).
عقر. [ ع ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ عَقراء. (اقرب الموارد). رجوع به عقراء شود.