عقلا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقلا. [ ع ُ ق َ ] (ع ص، اِ) عقلاء. ج ِ عاقل . خردمندان . مردمان عاقل و خردمند و هوشیار. (ناظم الاطباء). رجوع به عقلاء و عاقل شود : سخن رسول دل و جان تست اگرخوب است خبر دهد عقلا را که جانت محترم است . ناصرخسرو. موسی زمان راتو یکی شهره عصائی بشناسند آنانکه عصای عقلااند. ناصرخسرو. من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا پدر بگوی که من بی حساب فرزندم . سعدی . - عقلای سبعه ؛ حکمای سبعه . خردمندان هفتگانه . نام هفت تن خردمند معروف یونان باستان . رجوع به حکمای سبعه شود.