عقوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقوب . [ ع َ ] (ع ص، اِ) آنکه نائب پیشین خود باشد در امور خیر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عقوب . [ ع ُ ] (ع مص ) برگ سبز برآوردن بعد برگ خشک . (از منتهی الارب ). ◄ نکاح کردن بعد مردن یا طلاق آن . (از منتهی الارب ). ◄ بر پاشنه زدن . (دهار). ◄ خلیفه ٔ کسی شدن . (از منتهی الارب ). از پی درآمدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). جانشین کسی شدن و پس از او آمدن . (از اقرب الموارد). عَقب . عاقبة. و رجوع به عقب و عاقبة شود.