علاقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علاقه . [ ع ِ ق َ / ق ِ ] (از ع، اِ) بند کمان و تازیانه و شمشیر و جز آن که بدان آنها را شخص بر خود می آویزد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ هر چیز که بدان چیزی را آویزند. (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). ◄ آنچه از میوه به درختان آویزان باشد. (اقرب الموارد). ج، علائق، عُلاقی ̍. ◄ دنباله . - علاقه ٔ دستار ؛ طره ٔ آن . (از غیاث اللغات )(از آنندراج ). شمله . (برهان ).
علاقه .[ ع َ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه واقع در ٤٦ هزارگزی شمال خاوری کدکن و ٦ هزارگزی باختر جاده ٔ شوسه ٔ مشهد به زاهدان .آب و هوای آن معتدل و دارای ٥١٨ تن سکنه است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصولات آن غلات و بنشن و زعفران . شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است . راه آن مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
علاقه . [ ع َ ق َ/ ق ِ ] (از ع، اِمص ) به دل دوست داشتن . (اقرب الموارد). دوست داشتن و خواهش آن نمودن . (منتهی الارب ). ◄ کشتن . (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) آویزش . (منتهی الارب ). ◄ آویزش دل . (غیاث ). دوستی . (اقرب الموارد). دوستی لازم قلبی . (منتهی الارب ). ◄ بستگی و ارتباط. - علاقه ٔ قرابت ؛ بستگی و ارتباط خویشاوندی . (از ناظم الاطباء). - علاقه ٔ محبت ؛ بستگی و دوستی . دوستی قلبی و حقیقی . (از ناظم الاطباء). ◄ دشمنی .از اضداد است . (اقرب الموارد). خصومت . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) آنچه جهت زندگانی کافی و بسنده باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). آنچه بدان روز گذارند. ◄ علف و خورش و روزگذار. (منتهی الارب ). ◄ آنچه لازم گیرد آن را مرد از پیشه و جز آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ آنچه متعلق بمرد باشد از زن و فرزند و مال . (اقرب الموارد). ◄ مَهر و کابین که بر ذمه ٔ ناکح لازم نمایند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج، عَلائق . (منتهی الارب ). ◄ مرگ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شتر که جهت خواربار همراه قوم فرستند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ راه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آنچه بر آن چرخ چاه آویزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ چرخ چاه . ◄ رسن دلو. ◄ دلو بزرگ . ◄ چرخ دلو. ◄ رسن آویخته در بکره . (منتهی الارب )(آنندراج ). ◄ بهترین مال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مال قیمتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، علائق .