علب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علب . [ع َ ل ِ ] (ع ص ) هر چیز سخت و رست . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ جای سخت که در آن چیزی نروید. (از ذیل اقرب الموارد). ◄ بز کوهی درشت و بزرگ . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ بز کوهی کلانسال . (منتهی الارب ). ◄ سوسمار سالخورده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
علب . [ ع َ ل َ ] (ع مص ) سخت و رست شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَلْب . ◄ خشک شدن . (اقرب الموارد). ◄ تغییر کردن بوی گوشت پس از سختی . ◄ پریدن و شکستن و رخنه دار شدن لبه ٔ شمشیر و از قبیل آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مبتلی شدن به بیماری عَلَب . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) سختی . (منتهی الارب ). ◄ درشتی . ◄ گرفتگی . ◄ بیماریی است که در پی گردن شتر عارض میشود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
علب . [ ع ِ ] (ع ص ) جای درشت وسخت که هرچه باران بر آن ببارد باز هم هیچ نرویاند.(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مرد خشک و خشن . (از ذیل اقرب الموارد). ◄ مردی که هرچه دارد کسی نمیتواند در آن طمع کند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سوسمار سالخورده . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) روییدنگاه درخت کُنار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، عُلوب .