علث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علث . [ ع ِ ] (ع اِ) آنچه بر غیر عادت و اختیار خورده شود. ◄ پاره ای از چوب آتش زنه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ گیاه خشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج، أعلاث . ◄ نوعی از کاسنی صحرائی که دارای صمغی است مانند مصطکی . (برهان ) (آنندراج ).
علث . [ ع َ ] (ع مص ) مخلوط کردن و آمیختن . ◄ گردآوردن و جمع کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ دباغی کردن و پیراستن مشک و از قبیل آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ آتش ندادن آتش زنه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) درخت گز. رجوع به طَرفاء شود. ◄ درخت شور گز. رجوع به اثل شود. ◄ گیاه خارداری که از آن ترنجبین گیرند. رجوع به حاج شود. ◄ درخت خشخاش . رجوع به ینبوت شود. ◄ گیاهی است ترش که در ریشه ٔ درخت خرما میروید و آن را میکشد. رجوع به عِکرش شود. (از ذیل اقرب الموارد). ج، أعلاث .
علث . [ ع َ ل َ ] (ع مص ) بسختی جنگیدن و کارزار کردن . (از اقرب الموارد). ◄ ملازمت بر کارزار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ گرفتن برای از هم دریدن . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) سختی کارزار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ آنچه با گندم و جو مخلوط شده است و باید آن را بیرون افکند. (از اقرب الموارد). ◄ گندمی که با جو مخلوط شده باشد. (از المنجد). ◄ طعامی که با جو مخلوط باشد. (از ذیل اقرب الموارد).