علف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علف . [ ع َ ] (ع مص ) خوراک دادن به ستور. ◄ بسیار آشامیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
علف . [ ع ِ ] (ع ص ) بسیار خورنده . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). نیک خورنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِ) درختی است در یمن که برگش مانند برگ انگور بوده آن را خشک میکنند و به عوض سرکه با گوشت می پزند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عُلف شود.
علف . [ ع ُ ] (ع اِ) درختی است در یمن که برگش مانند برگ انگور بوده آن را خشک میکنند و به عوض سرکه با گوشت میپزند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عِلف شود. ◄ ج ِ عَلوفة. (منتهی الارب ) (آنندراج ).