علی الدوام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علی الدوام . [ ع َ لَدْ دَ ] (ع ق مرکب ) همیشه . پیوسته . همواره . دائماً. مدام . (ناظم الاطباء). یک ریز. یک بند. بردوام : آبهای روان علی الدوام در مرغزارهای او [ جوی مولیان ] ... (تاریخ بخارا ص ٣٣). سی وسه سال بنشست علی الدوام، دامن شب بگریبان روز بست وتصانیف مکر و حیل زنان نبشت . (سندبادنامه ص ٢٦٦). از ازل تا ابد ز مستی عشق بی قراری علی الدوام بود. عطار.