عماء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- ابر مرتفع.<BR>۲- ابر باران - ریز.<BR>۳- (تص.) مرتبت احدیت (تعاریفات، دکتر غنی، تاریخ تصوف ۶۵۱).<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- ابر مرتفع. ۲- ابر باران - ریز. ۳- (تص.) مرتبت احدیت (تعاریفات، دکتر غنی، تاریخ تصوف ۶۵۱).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عماء. [ ع َ ] (ع اِمص ) گمراهی . (منتهی الارب ).گمراهی و غوایت . (ناظم الاطباء). رجوع به عماءة و عمایة شود. ◄ ستیهیدگی و لجاجت .(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به عماءة و عمایة شود. ◄ (اِ) ابر. (از لسان العرب ). ابر بلندبرآمده ٔ توبرتو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ابر بلند و مرتفع یا ابر متراکم و انبوه . (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ابر سطبر و غلیظ. (غیاث اللغات ). ◄ ابر بارنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ ابر سیاه یا سپید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ ابر آب فروریخته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یا ابری که آب و باران خود را فروریخته ولی مانند «جفال » (ابری که پس از فروریختن آب خود پراکنده شده باشد) پراکنده ومقطع نشده باشد. (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از متن اللغة). ◄ ابری که آب خود را حمل کرده بالا رود. (از تاج العروس ) (از متن اللغة). ◄ ابر تنک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ابر رقیق . (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ابر تنک و رقیق مانند دود. (غیاث اللغات ). ابر بر کوه نشسته مانند دود. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). ابر دودمانندی که بر سر کوهه نشیند.(از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از متن اللغة). و آن همان است که ضباب و مه نامیده میشود. (از متن اللغة). یک قطعه ٔ آن را عماءة نامند. (از لسان العرب ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی