عمادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عمادی . [ ع ِ] (اِخ ) محمدبن محمدبن عبدالستار عمادی کُردَری حنفی، ملقب به حافظالدین و شمس الائمة و مکنی به ابوالوجد. فقیه و اصولی بود. در هجدهم ذی قعده ٔ سال ٥٩٩ هَ . ق . متولد شد و در نهم محرم سال ٦٤٢ هَ . ق . در بخارادرگذشت . او راست : ١- الرد و الانتصار لابی حنیفة امام فقهاء الامصار. ٢- الفوائد المنیفة فی الذب عن ابی حنیفة. ٣- کتاب فی حل مشکلات القدوری . (از معجم المؤلفین از فهرست الخدیویة ج ٥ ص ٥٩ و هدیة العارفین بغدادی ج ٢ ص ١٢٢، و فهرست مخطوطات الظاهریة، نسخه ٔ خطی ).
عمادی . [ ع ِ ] (اِخ ) حامدبن محمد قونوی عمادی . مفتی روم در قرن دهم هَ . ق . رجوع به حامد عمادی (ابن محمد...) شود.
عمادی . [ ع ِ ] (اِخ ) ابراهیم بن عبدالرحمان بن محمدبن عمادالدین عمادی دمشقی حنفی . از ادبا و علمای شام در قرن یازدهم هَ . ق . است که در سال ١٠٧٨ هَ . ق . درگذشت . و از جمله اشعار اوست : لاتخش من شدة و لا نصب و ثق بفضل الاله و ابتهج و ارج اذا اشتد هم نازلة فآخر السهم اول الفرج . پدرش عبدالرحمان عمادی نیز از افاضل عصرخویش در شام بود. (از ریحانة الادب ج ٣ ص ١٣٠ از قاموس الاعلام ج ١ ص ٥٧٧).