عماری کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عماری کش . [ ع َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) کشنده ٔ عماری . که عماری را از سویی به سویی و از جایی به جایی برد. ساربان . عماری دار. (ازآنندراج ). کجاوه کش . رجوع به عماری شود : ببستند اسپان جنگی در اوی هم اشتر عماری کش و راه جوی . فردوسی . ده و دو هزار اشتر بارکش عماری کشان ششصد و شصت و شش . فردوسی . در عمارت نشست با دل خوش ماه در موکبش عماری کش . نظامی . عماری و اشتر به هرای زر عماری کشان جمله زرین کمر. نظامی . عماری کش نور خورشید باش نه ترک عماری بر امید باش . نظامی .