عمان سامانی | گنجینه الاسرار | بخش ۱۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
باز آن گوینده گفتن ساز کرد وز زبان من حدیث آغاز کرد هل زمانی تا شوم دمساز خویش بشنوم با گوش خویش آواز خویش تا ببینم اینکه گوید راز، کیست؟ از زبان من سخن پرداز کیست؟ این منم یا رب چنین دستانسرا یا دگر کس میکند تلقین مرا؟! این منم یارب بدین گفتار نغز یا که من چون پوستم گوینده، مغز؟ شوخ شیرین مشرب من، کیستی؟ ای سخنگوی از لب من، کیستی؟ قصهای مطلوب میگویی، بگو نکتهای مرغوب میگویی، بگو زود باشد کاین میپر مشعله عارفان را جمله سوزد، مشغله رهروان زین باده مستیها کنند خودپرستان، حق پرستیها کنند