عمان سامانی | گنجینه الاسرار | بخش ۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در بیان اینکه هر رازی را پرده داری انبازاست و هر سری را غیرتی غیر پرداز، از آنجاست که گوید: مدعی خواست که آید بتماشا گه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد (حافظ) و در استشفاء عارف به اکتاب معارف به لسان اهل ذوق گوید: ساقیا لبریز کن ساغر ز می انتظار باده خواران تا بکی تازه مست جورکش را دور کن میبساغر تا بخط جور کن میبه شط بصره و بغداد ده نی بخط بصره و بغداد ده شط میرا جز شناور بط نیم از حریفان فرودین خط نیم