عملی/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(عَ مَ) [ ع. ] (ص نسب.) ۱- آن چه که به مرحله عمل درمی آید. ۲- شدنی، قابل اجرا. ۳- (عا.) معتاد.مترادفها و واژههای مرتبطشدنی، ممکن، میسرتریاکی، وافوریمصنوعی ≠ نظریواژه قبلی: عملگیواژه بعدی: عمه