عمهج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عمهج . [ ع َ هََ ] (ع ص ) دراز. (منتهی الارب ). دراز از هر چیز. (از اقرب الموارد). ◄ تیزرو. (منتهی الارب ). سریع. (اقرب الموارد). ◄ شیر دفزک . شیر غلیظشده . ◄ مرد فیرنده و متکبر. ◄ پر از گوشت و پیه . ◄ گیاه سبز درهم پیچیده . (منتهی الارب ). ج، عَماهج . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).