عمور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عمور. [ ع ُ ] (ع مص ) لازم گرفتن شخص، مال یا منزل خود را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَمارة. رجوع به عمارة شود. ◄ پرستیدن پروردگار خود را و روزه داشتن . ◄ بجا آوردن و خواندن نماز. گویند: عمر رکعتین ؛ یعنی دورکعت نماز خواند. ◄ زیارت کردن خانه ٔ خدای را. ◄ عمره آوردن . (از منتهی الارب ).
عمور. [ ع ُ ] (ع اِ) ج ِ عَمر. رجوع به عَمر شود. ◄ ج ِ عُمر. رجوع به عُمر شود. ◄ ج ِ عَمرو. رجوع به عَمرو شود.