عمیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عمیان . [ ](ع اِ) نوعی ماهی است . (از دزی از معجم البلدان ).
عمیان . [ ع ُم ْ ] (ع ص، اِ) ج ِ أعمی ̍. کوران . نابینایان : ز نابیناست پنهان رنگ، بانگ از کر پنهانست همی بینند کران رنگ را، و بانگ را عمیان . ناصرخسرو. رجوع به أعمی ̍ شود. ◄ کور. نابینا : مور بر دانه از آن لرزان بود که ز خرمنگاه خود عمیان بود. مولوی . - برعمیان ؛ چون کوران . کورکورانه . بطریق کوران : چند برعمیان دوانی اسب را باید استا پیشه را و کسب را. مولوی . - علی العمیان ؛ کورکورانه . (از دزی ).