عمیدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عمیدی . [ ع َ ] (اِخ )عبدالمطلب بن محمدبن علی بن اعرج حسینی حلی . ملقب به عمیدالدین و مشهور به عمیدی و سید عمیدی و مکنی به ابوعبداﷲ است . وی از علمای امامیه در قرن هشتم هجری وخواهرزاده و شاگرد علامه ٔ حلی بود و در دهم شعبان سال ٧٥٤ هَ .ق . به سن هفتادسالگی در بغداد درگذشت و جنازه ٔ او در نجف اشرف دفن گردید. از جمله ٔ تألیفات اوست : ١- تبصرةالطالبین فی شرح نهج المسترشدین . ٢- شرح انوار الملکوت فی شرح کتاب الیاقوت . ٣- کنزالفوائد که شرح قواعد علامه ٔ حلی است . ٤- مناسخات المیراث . ٥-منیةاللبیب که شرح تهذیب علامه است . (از ریحانة الادب از مستدرک الوسائل و هدیةالاحباب و روضات الجنات ).
عمیدی . [ ع َ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن محمد، مکنی به ابوسعیدو مشهور به عمیدی یا عبیدی است . وی ادیب، نحوی و لغوی قرن پنجم هجری بود که در سال ٤٢٣ یا ٤٣٣ هَ .ق . درگذشت . او راست : ١- الابانة عن سرقات المتنبی . ٢- الارشاد الی حل المنظوم و الهدایة الی نظم المنثور. ٣- انتزاعات القرآن . ٤- تنقیح البلاغة. ٥- العروض . ٦- القوافی . (از ریحانة الادب از معجم الادباء ج ١٧ ص ٢١٢).
عمیدی . [ ع َ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن محمد (احمد) حنفی سمرقندی، مکنی به ابوحامد و ملقب به رکن الدین و مشهور به عمیدی است . وی از فقهای حنفیه در قرن ششم و هفتم بود که در نهم جمادی الاَّخره ٔ سال ٦١٥ هَ .ق . در بخارا درگذشت . او راست : ١ - الارشاد، در علم خلاف . ٢ - الطریقة العمیدیة. ٣ - النفایس . (از ریحانة الادب از تاریخ ابن خلکان ج ٢ ص ٥١، و فوائدالبهیة ص ٢٠٠). رجوع به الاعلام زرکلی ج ٣ ص ٩٧٢ شود.