عمیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ مِ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- تمام، کامل.<BR>۲- شامل همه.<BR>۳- هرچه فراهم آید و بسیار گردد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ مِ) [ ع. ] (ص.) ۱- تمام، کامل. ۲- شامل همه. ۳- هرچه فراهم آید و بسیار گردد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عمیم . [ ع َ ] (ع ص ) تمام، و هرچه فراهم آید و بسیار گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). تمام و همه را فراگیرنده . (غیاث اللغات ). کامل از هر چیزی . (از اقرب الموارد) . همه . عام . فراگیرنده : چو بود شفقت او عام برهمه عالم بر او خدایا رحمت کنی بفضل عمیم . سوزنی . گر بسوزانی خداوندا، جزای فعل ماست ور ببخشی، رحمتت عامست و انعامت عمیم . سعدی . کف کریم و عطای عمیم او نه عجب که ذکر حاتم و امثال او کند باطل . سعدی . فلان در این شهر طبعی کریم دارد و کرمی عمیم . (گلستان سعدی ). بنابراین اسباب و اعذار که ذکر رفت امید بلطف عمیم بزرگانی که این کتاب را در مطالعه آورند. (ذیل جامع التواریخ رشیدی ). ◄ مرد خالص قوم : هو من عمیمهم ؛ أی صمیمهم . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). مردصمیم و خالص . (ناظم الاطباء). صمیم قوم . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) گیاه بهمی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خشک از گیاه بهمی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ علف خشک شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج، عُمُم .
عمیم . [ ع َ ] (اِخ ) نام موضعی است . (از معجم البلدان ). موضعی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
تام، تمام، کامل عام، عمومی، همگانی