واژه جو

عناتل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عناتل . [ ع َ ت ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ عُنتُل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).رجوع به عنتل شود. ◄ ضباع عناتل ؛ کفتارهایی که شکار را پاره پاره کنند. (از اقرب الموارد).

معنی عناتل | واژه جو