عنان گران کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. گِ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) توقف کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. گِ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) توقف کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنان گران کردن . [ ع ِ گ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) استادن و متوقف کردن اسب . (آنندراج ). ایستادن سوار. (از غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). عنان کشیدن : پس کرد عنان گران چو مرکز فرمود سبک خطاب موجز. خاقانی (از آنندراج ). ◄ آهسته راندن . (امثال و حکم دهخدا) : ز کنده به صد چاره اندرگذشت عنان را گران کرد بر سوی دشت . فردوسی . در سپه جهل بسی تاختی اکنون یکچند گران کن عنان . ناصرخسرو.