عنان گسسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنان گسسته . [ ع ِ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) بر سر خود گذاشته . عنان پاره شده . اسب که اختیار ازدست سوار با گسستن عنانش بیرون برده باشد. ◄ شتاب رو. نهایت مضطرب و سراسیمه . (از آنندراج ). آسیمه سر. بی اختیار. اختیار از دست داده : در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهی است زآن رو عنان گسسته دواند سوار عمر. حافظ. ربوده است ز من اختیار جذبه ٔ بحر عنان گسسته تر از رشته های بارانم . صائب (از آنندراج ). خرمن عنان گسسته درآید بخانه اش مردانه گر به دانه زند مور پشت دست . صائب (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی