عنبب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنبب . [ عُم ْ ب َ / ب ُ ] (ع اِ) بسیاری و فراوانی آب . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ◄ گیاهی است . (منتهی الارب ). نباتی است . (از اقرب الموارد). ◄ مقدم سیل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مقدم قوم . (از اقرب الموارد).
عنبب . [ عُم ْ ب ُ / ع ُ ن ُ ب ُ / عُم ْ ب َ ] (اِخ ) موضعی است و یا وادیی است به یمن . (از منتهی الارب ). موضعی است در شعر ابوصخر هذلی . و گویند وادیی است در یمن . (از معجم البلدان ).