عنبردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنبردان . [ عَم ْ ب َ ] (اِ مرکب ) به معنی عنبرچه است .(از ناظم الاطباء). رجوع به عنبرچه شود : ز عنبردان که بودش گوهرآگین بیاض سینه اش را لوح زرین . محسن تأثیر (از آنندراج ). عیان باشد ز لوح آن تن صاف چو عنبردان سیمین حقه ٔ ناف . شفیع اثر (از آنندراج ).