عنبرفروش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنبرفروش . [ عَم ْ ب َ ف ُ ] (نف مرکب ) آنکه عنبر بفروشد. فروشنده ٔ عنبر : به عنبرفروشان اگر بگذری شود جامه ٔ تو همه عنبری . (هجونامه ٔ منسوب به فردوسی ). سر زلف را چون درآرد بگوش کند خاک را باد عنبرفروش . نظامی . خار بود نام گل خارپوش عنبر نام آمده عنبرفروش . نظامی . فلک را داده سروش سبزپوشی عمامش باد را عنبرفروشی . نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی