عنبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنبی . [ ع ِ ن َ ] (ص نسبی ) منسوب به عنب . رجوع به عنب شود. ◄ منسوب به عنب که میوه و انگور فروش را می رساند. (از انساب سمعانی ). - بواسیر عنبی ؛ بواسیری است گرد بر سان انگور. (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). - پرده ٔ عنبی ؛ پرده ٔ عنبیه : جمال دختر رز نور چشم ماست مگر که در نقاب زجاجی و پرده ٔ عنبی است . حافظ. رجوع به عنبیة شود. ◄ عنبی، مرواریدی است که عرض او اندکی از عرض مروارید غلطان بیشتر بود. (جواهرنامه ).