عنت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ نَ) [ ع. ] <BR>۱- (مص ل.) به رنج و دشواری افتادن.<BR>۲- هلاک شدن.<BR>۳- (اِمص.) تباهی، نیستی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ نَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) به رنج و دشواری افتادن. ۲- هلاک شدن. ۳- (اِمص.) تباهی، نیستی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنت . [ ع َن َ ] (ع مص ) شکافته و شکسته گردیدن استخوان پیوندپذیرفته . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).شکافته و شکسته شدن استخوان بعد از شکسته بندی آن . ◄ تباه و فاسد شدن . (از اقرب الموارد). ◄ هلاک شدن و نیست شدن . ◄ رنج رسیدن بمردم . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رنجور شدن . (دهار). ◄ بزه مند شدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گناه به دست آوردن . (از اقرب الموارد). و از آن جمله است گفته ٔ خداوند: عزیز علیه ما عنتّم (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)؛ یعنی سخت است بر او [ بر پیغمبر ] گناه کردن و رنج کشیدن شما. ◄ در کاری دشوار افتادن . مشقت بر شخص وارد شدن و در امر شاق افتادن . (از اقرب الموارد). ◄ با زن حرام جمع آمدن . ◄ نافرمانی کردن . ◄ تباهی نمودن . ◄ ضعیف شدن و انکسار. ◄ گناه ورزیدن .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : گفت رو نه تو رهی نه آینه ت دایماً در بغض و کینی و عنت . مولوی . پادشاهان خون کنند از مصلحت لیک رحمتشان فزونست از عنت . مولوی . ◄ (اِمص، اِ) گناه . (غیاث اللغات ). اثم و گناه . (ناظم الاطباء). خطا. (اقرب الموارد). ◄ تباهی و نیستی و هلاک . (ناظم الاطباء). هلاک . (غیاث اللغات ). ◄ فجور و زنا. (ناظم الاطباء). زناء. (اقرب الموارد). و از آن جمله است گفتار خداوند: ذلک لمن خشی العنت منکم ... (از منتهی الارب )؛ یعنی آن از برای کسی است از شما که از فجور و زنا بترسد. ◄ مشقت . (ناظم الاطباء). ◄ فساد. (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). ◄ وقوع در مشقت و سختی . ◄ کسب گناه . ◄ انکسار. (ناظم الاطباء).
عنت . [ ع َ ن ِ ] (ع ص ) استخوان پیوندپذیرفته ٔ بازشکسته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). استخوانی که پس از شکسته بندی، شکافته و شکسته باشد. (از اقرب الموارد).