عنجد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنجد. [ ع َ ج َ / ع َج ُ / ع ُ ج ُ ] (ع اِ) مویز، و یا نوعی از آن، و یا مویز سیاه، یا هیچکاره ترین آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مویز و یا نوعی از مویز، و مویز سیاه و یا پست ترین مویزها. (ناظم الاطباء).دانه ٔ مویز را گویند که انگور خشک شده باشد و بعربی عجم الزبیب خوانند. (برهان ). ◄ دانه ٔ انگور. (از اقرب الموارد). ◄ فرفیون که گیاهی است . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فرفیون شود.