عنو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عنو. [ ع ُ ن ُوو] (ع مص ) بندی گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اسیر گشتن . (از اقرب الموارد). ◄ فروتنی و خواری نمودن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و از آن جمله است گفتار خداوند متعال : «و عنت الوجوه للحی القیوم » . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یعنی رویها خوار و فروتن شدند برای خداوند زنده ٔ پایدار. ◄ آشکار کردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ برآوردن چیزی را. (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). خارج کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). ◄ رویانیدن زمین گیاه را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): لم تعن بلادنا بشی ٔ؛ بلاد ما چیزی نمیرویاند. (از اقرب الموارد). ◄ شمیدن سگ چیزی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). پیش آمدن سگ بسوی چیزی و بوییدن آنرا. (از اقرب الموارد). ◄ پدید آمدن گیاه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ ضبطآب کثیر نتوانستن مشک، پس برآمدن آب از آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ فرودآمدن کارها بر کسی . (از منتهی الارب ) (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دشوار گردیدن کار بر کسی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ مهم گشتن کار برای کسی . (از اقرب الموارد). عَناء. رجوع به عناء شود.
عنو. [ ع ِن ْوْ ] (ع اِ) کرانه ٔ آسمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جانب و ناحیه و کرانه ٔ آسمان . (ناظم الاطباء). واحد أعناء، و آن جوانب و نواحی باشد. (از اقرب الموارد). ◄ عنو من الناس ؛ گروه مردمان از قبایل مختلف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عَنا. (اقرب الموارد). رجوع به عنا شود. ج، أعناء. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).